اما چگونه؟

از آنجایی که تغییر برای اکثر مردم خوشایند نیست، از طریق بحران و ناپیوستگی به آن ها تحمیل می شود. مثلاً هنگامی که به طور غیرمنتظره با رویداد تازه ای مواجه می شویم، وارد عرصه جدیدی می شویم و یا در مقابل امکاناتی تازه قرار می گیریم و قسمت هایی از خودمان را کشف می کنیم که هیچ گاه بر آن واقف نبودیم، در واقع، یک تجربه بزرگ است، مشروط برآن که آن را از سر بگذرانیم.

تغییر نباید از طریق بحران و فاجعه تحمیل شود، بلکه می توانیم خود به استقبال آن برویم.

اگر تغییر آن طور که من استدلال کردم، صرفاً واژه دیگری برای یادگیری باشد،
پس نظریه های یادگیری نیز باید نظریه های تغییر باشند.

به این معنی، کسانیکه همواره در حال یادگیری هستند، می توانند بر امواج تغییر سوار شوند و دنیای تغییر کننده را سرشار از فرصت های تازه ببینند، نه فجایعی که انتظار آن ها را می کشد.

می توان گفت : اگر خواهان تغییر هستید، سعی کنید بیاموزید یا به عبارت دقیق تر، اگر می خواهید تغییر را کنترل کنید، آموزش را جدی تر بگیرید.

یک نظریه یادگیری‌: معلم در حالیکه معادله ای را روی تخته می نوشت گفت :" حالا این را یاد بگیرید." ما آن معادله را در دفتر خود نوشتیم و سه ماه بعد بار دیگر آن را روی ورقه امتحانی نوشتیم، با این باور که اگر برای بار دوم نوشته مان شبیه بار اول بود، ما آن را یاد گرفته ایم. در این گفته اغراق زیادی وحود ندارد و این نخستین تصور من از یادگیری بود، اما در ادامه دریافتم در مدرسه هیچ چیزی نیاموختم که در خاطرم مانده باشد و اینکه یادگیری به معنای انتقال پاسخ از آن ها به من بود و نه یافتن پاسخ ها توسط من!

در همه این مطالب هیچ صحبتی از تغییر نبود. یادگیری واقعی همواره چیزی در حد پاسخگویی به یک پرسش یا حل یک مسئله است.

(مثلاً در مورد این که من کی هستم؟ چگونه باید این کار را بکنم؟ به چه دلیل است که ؟ من این بلند پروازی را از کجا می آورم و ...) این پرسش ها از مسائل بسیار عمده تا مسائل جزئی است و بهترین شیوه آنست که یادگیری را به مثابه چرخه ای بنگریم کخ شما پرسش ها، نظرها، آزمون ها و تاملات است.

مجموعه پرسشی که پاسخ خود را دریافت می کند، آزمون می شود و اگر درباره آن تامل شده باشد به یک مجموعه پرسش دیگر منتهی می شودو

این چرخه ویژه زندگی است، چنانچه آن را متوقف کنید، به باری برای دیگران بدل می شوید. من اطمینان دارم که انسان متولد می شود که بیاموزد.

اما چرا نسبت به تغییر اکراه داریم؟