قطعا این خبری است که روزی برای هریک از ما منتشر خواهد شد، وبراساس میزان شهرت ما بازتاب آن متفاوت خواهد بود.
همه ما در درونمان دوست داریم اثرمان بعد از مرگمان پایدار بماند واین بخشی از میل به جاودانگیست .
البته هستند عزیزان دیگری که اصلا برایشان مهم نیست کسی از آنها یادی بکند یا نکند،
وعده دیگری هم هستند که هر روزه در اثر تنگناهای زندگی طلب مرگ میکنند.
به هر صورت همه میرویم ودر 100 سال آینده احتمالا هیچکدام از ما بر این کره خاکی زیست نمیکند،
اما پرسش اساسی تر این است که آیا به گونه ای زیست کرده ایم که مرگ پایان ما باشد ،نه پایان زیستن ما!
خاطره ای از آقای کیارستمی خواندم که گویا ایشان با آقای بهروز وثوقی ومسعود کیمیایی در اتاقی نشسته و
درباره تخیلشان درباره آینده سخن میگفتند ،
وعباس کیا رستمی گفته است روزی روی جلد مجله تایم مینویسند :
عباس کیارستمی فیلمساز....
وهر سه باهم میزنند زیر خنده!
واین روز سالها بعد رخ داد ،در عین ناباوری همگان،
پس کیارستمی با سبک زیستن ورویا سازی خود یاد داد،
افق رویای انسان را سقفی نیست وهیچ سقفی برابر قدرت پرواز انسان بلند و دست نیافتنی نیست.
لطفا برای درک عمق قضیه به این سوی دیگر ماجرا نگاه کنید
که گاهی آنها پول نداشته اند که هر سه باهم به سینما بروند ،
بلکه یکی میرفته وبعد برای بقیه تعریف میکرده است!
در فیلم هم سلیقه با آقای کیارستمی نیستم اما در معنای زیستن ونگاه به رویاهای دور
 به شدت به او نزدیک وهم باورم.
او امشب رفته است ولی به نظر میاید از امشب
او دوباره در اذهان حیات جدید خود را آغاز خواهد کرد .
چون او به شدت خودش را زندگی میکرد با تمام تاریک
وروشنی هایش واین دلیلی است برای اینکه هر چیز او ما را یاد او میاندازد 
نه هیچ کس دیگر ،زیرا او اصل بود وتمام فیلمهایش کپی برابر اصل بود.
یادش گرامی وروحش در آرامش
سهیل رضایی