چند سالیست که در کار گفتگو بر سر نتیجه تست نقشه راه ایجاد تغییر وپیشرفت در زندگی شاهد یک اتفاق واحد در کسانی که امتیاز آنها در تست معصوم( قدرت خوش بینی ومثبت نگری ورویا سازی) پایین 10 است،میباشم. آن هم این است که آنها براساس آموخته ها ویا تجارب شخصی خود از زندگی واتفاقات آن آسیب دیده اند سپس متوجه ضعفی در خود شده اند
اما به جای رفتن به سمت حل مسئله متاسفانه به سمت دفن مسئله حرکت کرده اند.
ودر این دوستان آنچه مشترک است دونوع تجلی وضعیت است ،
عده ای خود را زده اند به در بی خیالی ومیگویند: اصلا برایمان زندگی واتفاقات آن مهم نیست پس هرچه بدبختی بیاید خوش آمده وتا سرحد توان خود را به فلاکت تا مرز هلاکت دچار میکنند وهنوز میخندند وما دچار مشکل تحلیل میشویم که آدم به این با حالی !آخه چرا اینقدر باید آسیب ببیند. واینان گویا در حال از رو بردن دنیا وخدای تصوری خود هستند.
دسته دوم که به نظر می آید آدمها با منطق واحتمالا تحصیل کرده ای هم هستند اماشکست خوردن برایشان به قیمت زیر سوال رفتن تمام هوش وذکاوت ودرایتشان است سعی میکنند برای خود از میان درسها وتئوریهایی که آموخته اند به اضافه چند ناهنجاری اجتماعی که توسط همه قابل رویت است سپری دفاعی و محکم برای محافظه کاری خود دست وپا کنند و کم کم آن را به عنوان یک نظریه فلسفی اشاعه دهند تا هنوز هم به عنوان نفر برتر شعوری مطرح باشند وهر باور به رشد را تعبیر به بی شعوری خواهند نمود.
اما قلابی بودن کجا آشکار میشود؟ زمانی که هر دو احساس میکنند دارند حیف میشوند ولی لیاقتشان بیش از اینها بوده است.
ارادتمند سهیل رضایی