.... تا جایی که یادم هست حس تنهایی، اضافی بودن، جدا بودن، بی ارزشی همیشه همراهم بوده اند!
.... همیشه در حسرت یک آغوش و نوازش از سوی مادرم بوده ام
.... مادرم اینقدر به فکر خودش بود (اینقدر توی عالم خودش زندگی می کرد) که دیگه وقتی برای با من بودن نداشت
.... همیشه مامانم بهم میگفت تو با این اخلاقی که داری معلوم نیست به کی رفتی. احتمالا تو بیمارستان تو رو اشتباهی به ما دادند
.... تعداد خواهر برادرها اینقدر زیاد بود که عملا همه وقت مامانم صرف کارهای خونه و رسیدگی به سر و وضع بچه ها و جدا کردن اونها از هم در درگیری های روزانه میشد
.... من چون دختر اول و فرزند اول بودم و فاصله سنی ام با آخرین فرزند خانواده زیاد بود عملا بجای مامانم برای او مادری کردم و وقتی برای خودم نداشتم
.... من به دلیل مشغله زیاد مادرم توسط مامان بزرگ (خاله، عمه، خواهر بزرگتر یا...) بزرگ شدم و خاطره زیادی با مامانم ندارم
.... هرگز نتونستم یک دل سیر با مامانم حرف بزنم چون هیچ وقت منو درک نمی کرد
.... مامانم همیشه سخت گیر بود و هر وقت کار اشتباهی می کردم از ترس دعوا و تنبیه او تمام تلاشم رو می کردم که اون از ماجرا بویی نبره
.
.
.
این ها نمونه ای از جملاتی است که تکیه کلام زنانی است که اسیر عقده مادر منفی هستند. عقده مادر منفی در دختر سبب می شود که او مدام احساس تنهایی و بی ارزشی کند. 
چنین دختری کاملا با بدن خود بیگانه است بنابراین زمانی متوجه بیماری، خستگی و ... می شود که دیر شده است. 
او حقی برای زندگی کردن برای خود قائل نیست و دنیا را جای امن و خوبی نمی داند. 
اگر این دختر (زن) اقدامی برای شفای خود نکند آنقدر از خود انرژی برای خدمت به دیگران می گذارد که غالبا با یک بیماری سخت یا افسردگی شدید از پا در می آید
در کارگاه 18 و 19 دی راجع به تاثیرات عقده مادر منفی بر زندگی و آینده دختران (زنان) بیشتر صحبت خواهم کرد