زنی که به علت تلاش زیاد برای ایفا کردن نقش های مردانه خود را به آب و می زند و دچار خشکی روح شده است، احساس می کند که به او خیانت شده است.هم ذهن شخصی هم ذهن فرهنگی که به او گفته اند اگر از تفکر «هدف محور»مردانه پیروی کند ،پاداش می گیرد.حالا او به شدت احساس تنهایی می کند و آرامش و آسایش خود را از دست داده است.یکی از خانوم هایی که به من مراجعه کرده بود این قضیه را چنین توصیف می کند:«پوسته نازک پیرامون من دارد ترک می خورد این پوسته به قدری نازک است که به سختی می توانم آنرا ببینم،اما محافظ من بوده است که تا به حال همه چیز را منظم نگاه داشته است.ولی حالا احساس می کنم که دارد می شکند.صدای ترک خوردن آن را می شنوم.وحشتناک است.»
او در می یابد که دنیا به آن شکل که تصور می کرد نیست.به او خیانت شده است.از اینکه دنیای آرزوهای خود را از دست رفته می بیند خشمگین است و با اکراه این واقعیت را می پذیرد که حالا باید به تنهایی و بدون پشتیبان پیش برود.از این رو زن قهرمان تصمیم می گیرد که قربانی نیروهای خارج از کنترل نباشد بلکه اختیار زندگی خود را به دست بگیرد.ایفی ژنیا چنین زنی بود.


مورین مورداک،کتاب ژرفای زن بودن،ترجمه سیمین موحد