گای کارنو، روانکاو یونگی، می نویسد: در سخنرانى ها و تجربیات درمانى ام به عنوان روان تحلیلگر، متوجه شده ام که این درد میان من و افراد زیادى مشترک است. همه مردان کم وبیش در این سکوتِ موروثى که نسل پس از نسل به آنها رسیده، زندگى کرده اند؛ سکوتى که نیاز پسران نوجوان براى دیده شدن و تأیید شدن از طرف پدرانشان را نادیده مى گیرد. گویى پدرانمان قربانیان قانون سکوتى هستند که اگر از این قانون سرپیچى کنند، به وحدت و یکپارچگى مردانه آسیب رسانده اند.

پدران ما به جنگل یا کارشان پناه بردند. آنها مشغول تعمیر اتومبیل، خواندن روزنامه و تماشاى برنامه هاى تلویزیون شدند و از واقعیتهاى موجود به دنیایى مجازى پناه بردند. در گذشته و زمان حال مردان به نجواهاى فریبنده وسایل ارتباط جمعى گوش داده اند که مانند پریان دریایى باعث فریب اولیس شدند. وابستگى مردان به وسایل ارتباط جمعى مانند اعتیاد به ماده مخدرى است که آنها را از حرف زدن و وارد شدن به رابطه ها بازمى دارد. استقلال غیرواقعى و کاذب مردان در حقیقت چیزى به جز نوع ظریفى از خودشیفتگى نیست. 
در واقع نمى توانیم تمام تقصیر را به گردن پدرانمان بیندازیم، چرا که آنها هم خود قربانى تاریخ هستند.

ادامه مطلب