که بپذیریم همیشه بخشهایی در وجود ما قرار دارد که نسبت به وجوه دیگر ضعیفتر وآسیب پذیر تر است ونیاز به مراقبت وپرورش دارد. 
ولی اگر ما به جای کار روی این بخش وپذیرفتن آن به سمت انکار یا پنهان سازیش حرکت کنیم کم کم اون بخش به صورت اضظرابی دائمی در خواهد امد که در زندگی ما تولید منطقه ممنوعه میکند ومامدام خود ودیگران را از ان منطقه دورمیکنیم .
این روند به مرور به شکل یک ترس کشنده وناتوان کننده در زندگی ما درخواهد امد که به سایر جنبه های زندگی ما نیز تسری پیدا خواهد کرد،وشما تا به خود می آئید متوجه میشوید مشغول ساختن یک زندگی بی خاصیت وبی ارزشی هستید که تنها ویژگی آن جدا بودن از ترسهاست.
ترسها به مانند تونل میمانند که در ابتدای ورود به نظر تمام نشدنی ونابودگرند اما به مرور که در انها حرکت میکنید هم قدرت بیشتری پیدا میکنید وهم دید بهتر وکم کم انتهای انها را امید آفرین ولذت بخش خواهید دید.
شما هرچقدر ترس بیشتری را کشته باشید عشق بیشتری را زنده خواهید کرد.