علاقه شدید به پیروی از الگوی ابر زن در دهه هشتاد میلادی به زنان جوان وعده می داد که"می توانند هرچیزی را داشته باشند"کار و حرفه خوب و پردرآمد،ازدواج عاشقانه،برابر،باثبات و زندگی مادرانه شادی بخش.بسیاری از زنان قهرمان امروز در واکنش به رمز و راز زنانه ای که مادران آنها در دهه پنجاه میلادی تحمل می کردند یا از آن لذت می بردند ،ابرزن شدند
از آنجا که مادران آنها امکان رقابت کردن در دنیای مردانه را نداشتند و قادر به انتخاب مابین بچه دار شدن یا بچه دار نشدن نیز نبودند ،ناچار به مردانی که زندگی آنها را تامین می کردندو فرزندانی که پرورش می دادند وابسته شدند. به دست آوردن قدرت در خانواده ،ناتوانی آنها در کسب قدرت دنیای"مردانه "بیرون را جبران می کرد. زنانی که نمی توانستند مهارتها و قابلیت های خود را در دنیای پاداش های مردانه به محک آزمون بگذارند به جایی می رسیدند که از شوهران ،پسران و دختران خود انتظارات غیر واقع بینانه ای داشتنه باشند. این زنان بدون توجه به احساسات دیگران ،آنها را کنترل می کردند ،فریب می دادند و سوء استفاده می کردند . به قول بتی فریدن در کتاب مرحله دوم کنترل و کمال طلبی از خانه و فرزندان،اصرار زن بر اینکه همیشه حق با اوست ،همه و همه از رفتارهای خاص این زنان و نتیجه تاثیرپذیری از تعصب مرد سالارانه است. چنین مادری توان بیان مستقیم احساس تنهایی،محرومیت و آسیب درونی خود را نداشت و تنها می توانست خشم خود را بروز دهد.دختر او را تماشا می کرد و می شنیدکه مادر می گوید:"کاری را که من کردم نکن"..."برای خودت کاری دست و پا کن"..."زندگی خودت را بکن"..."زن ها قدرت ندارند".."صبر کن شوهر کنی و بچه دار بشی تا بفهمی کی هستی" 
این پیام ها دختر را گیج می کرد. آیا مادر او زن بودن ،شوهر داشتن و پرورش فرزندان را دوست نداشت؟ آیا بچه دار شدن زندگی او را نابود می کند؟ آیا زن بودن وحشتناک است؟ 
ادامه مطلب
http://www.bonyadonline.ir/Marketing/DetailsNews.aspx?ID=482