خیلی‌ها تصورشان این است که بدست آوردن موفقیت چیز خوبی است،در صورتی که این فکر در نوع خود می‌تواند نه تنها چیز خوبی نباشد،بلکه ما را به ورطه افسردگی و دلزدگی از زندگی بکشند. 
توصیه شینودا بولن در کتاب انواع مردان آن است که با شناخت تیپ‌های شخصیتی می‌توان دقیقا در جایگاهی قرار گرفت که جای ماست. 

وقتی ما تیپ شخصیتی‌مان را می‌شناسیم انگیزه‌مندتر در زندگی حرکت می‌کنیم . بنابراین اگر در جایی احساس می‌کنید در زندگی آن‌طور که باید و شاید لذت نمی‌برید شناخت تیپ‌ شخصیتی آغاز خوبی است. 
در دنیای امروز هم گاهی موفقیت همین‌گونه است. ویلیام برویلر در کتاب سلحشور این نوع موفقیت پوچ و بی‌معنا را این‌گونه توصیف می‌کند:
«هر روز صبح به سختی کت و شلوارم را می‌پوشیدم، کیفم را برمی‌داشتم، سرکار می‌رفتم و اندکی به زمان مرگ نزدیک‌تر می‌شدم. من سردبیر روزنامه‌ی مشهوری بودم که در نظر دیگران شغل مهمی بود، اما برای من چیز جالبی نداشت. من به موفقیت‌های شخصی احتیاج داشتم، نه قدرت. برای من موفقیت‌های اجتماعی خطرناک‌تر از شکست بود. در صورت شکست می‌توانستم تصمیم بگیرم که واقعاً چه می‌خواهم. 
«تنها راه نجاتم ترکِ شغل بود، اما تجربه‌ی شغلی دیگری که برای من مناسب باشد نداشتم. به اوج رسیده بودم و از جایی که در آن بودم نفرت داشتم. قله را اشتباهی بالا آمده بودم. تنها راهی که پیش رو داشتم این بود که پایین بروم و قله‌ی دیگری را امتحان کنم. این کار ساده نبود! دیگر نوشته‌های من به خوبی سابق نبود... در زندگی زناشوئی نیز شکست خورده بودم. 
«به چیزی تازه نیاز داشتم. اما نمی‌دانستم چه چیزی. دوست داشتم ذهن و بدن خود را آزمایش کنم. می‌خواستم موفق شوم. به طوری که این موفقیت بر اساس معیارهای روشن و واضح و بر اساس نظرات دیگران نباشد. در گذشته وقتی چنین حالی داشتم کنار دریا می‌رفتم، اما حالا دو فرزند داشتم و انبوهی از مسئولیت‌ها...» این نمونه‌ی مردی است که قدرت و ثروت دارد، اما از دردی رنج می‌برد که بسیاری از مردان در میان‌سالی به آن گرفتار می‌شوند؛ یک افسردگی خفیف، ولی گسترده. هنگامی که از منابع شادیِ شخصی خود جدا می‌شوید، همه چیز برای شما یکنواخت و بی‌معنا ‌می‌شود. 
به نظر می‌رسد در فرهنگ ما مردان نقشی مهم و بهتر دارند. شکی نیست که دست‌کم نقش آنها اثرگذارتر است. با این حال بسیاری از آنها افسردگی خود را با پناه بردن به الکل، کار بیش از اندازه یا تلویزیون التیام می‌بخشند. بسیاری دیگر بدون دلیل عصبانی و غمگین هستند. این غم و خشم با هر اتفاق کوچکی که در زندگی آنها رخ می‌دهد، بیرون می‌ریزد. آنها به زندگی امیدوار نیستند. 
هنگامی که زندگی به نظر پوچ و بی‌معنا می‌رسد یا هنگامی که احساس می‌کنید در زندگی راه را اشتباه آمده‌اید، می‌توانید با آگاهی از تفاوت‌ها و تناقض‌های انرژی‌های درون خود و مقایسه‌ی آنها با نقش‌هایی که دارید، به خود کمک کنید. 
هر یک از این تیپ‌های‌شخصیتی ، شخصیت، احساسات و نیازهایی دارد که ویژگی‌های منحصر به فرد او هستند. هنگامی که نقشی را به عهده می‌گیرید که مربوط به نوع شخصیت درونی شما است، یک انرژی در عمق وجود شما آزاد می‌شود و این نقش برای شما معنا پیدا می‌کند.توصیه شینودا بولن در کتاب انواع مردان آن است که با شناخت تیپ‌های شخصیتی می‌توان دقیقا در جایگاهی قرار گرفت که جای ماست. 

کارگاه شخصیت شناسی