نقش تربیت0تا 6 سالگی در تمام عمر وزندگی


..
زمانی که کودک متولد میشود بسیار مهم است که پدر ومادر درآن ایام دچار چه وضعیت روحی وروانی هستن؟ واز اتفاقات زندگی در چه درجه ای از رضایت یا شکایت می باشند؟ به روایت جیمز هولیس (یکی از روانکاوان برجسته یونگی)کودکان از 3 ماهگی به تقلید صورت والدین خود میپردازند، وکم کم ان حالات را تقلید کرده وبه مرور حس انها را دریافت خواهند کرد ودرون خود انها را با خود یکی کرده وبه در طول زمان به سبک زندگی تسری خواهند داد . پس تا اینجا میتوان تحلیل کرد که او بدون شکل گیری قدرت تحلیل به شکلی کاملا ناهشیار تحلیلش از محیط شکل گرفته واین تحلیل به مرور راهبر او در کل مسیر زندگی خواهد بود.
اگر این فرایندهای روانی منتقل شده با بستر روحی کودک تا حدودی همخوانی داشته باشد کودک خیلی در اینده دچار تعارض نخواهد شد وشاید در هماهنگی مناسبی با خودش باشد اما اگر این ساختار خانوادگی وتربیتی با بستر روحی اودر تضاد وشاید در تناقض باشد ما به زودی میتوانیم منتطر ادمی باشیم که درطول سفر زندگی خود کارهایی را که انجام میدهد و بابتش تشویق میشود خوشحالش نمیکند وکارهایی که خوشحالش میکند از طرف محیط تایید نمیشود!!!پس انرژی اصلی روان او به مرور به پستوی روان او میخزد وهمیشه در اوج خفا یا خواب سراغش می آید واو از هر بار حضور او تا مرز بی نهایت دچار شرمندگی وخجالت وافسردگی میگردد وهمچون محیط اطراف صدها بار از خود میپرسد ....................................من کی درست خواهم شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟
وهر بار از بار قبل نا امید تر میپرسد . 
حال آنکه او درست است ولی محیط بستر روحی که او با ان متولد شده است را به رسمیت نمیشناسد پس راه ورسم تشویق وتحسین وپرورش او راهم نمیداند... واشتباها به او میگوید که او اشتباهی است ....

ادامه دارد