آدمها در روند زندگیشان از تولد عادت میکنند که تغذیه کننده ای در بیرون از خودشان داشته باشند،چرا که هرزمان به گرسنگی ونیازی میرسند از طریق گریه وسروصدا مادر را خبر میکنند ومادر هم از شیره جانش انها را تغذیه مینماید.
از سوی دیگر هرزمان ما میخواهیم خود را بشناسیم به سیمای والدین خود نگاه میکنیم ودر اوایل سه ماهگی قیافه آنها را تقلید میکنیم وکم کم در روند احساس های انها وبه مرور نگاه انها به زندگی را تقلید خواهیم کرد ومتاسفانه تمام این اتفاقات در سنینی رخ میدهد که بعدا یادمان نمیاید چه احساس وتفکری در بینش ما ذخیره شده فقط میدانیم دنیا را داریم به گونه ای میبینیم که شاید با دید برخی از مردم تفاوتهای بنیادی دارد وما برای مصونیت خودمان دیگرانی که غیر ما میبینند را ابله ویا احمق ویا ساده میدانیم واگر امروزشان هم از امروز ما بهتر باشد بازهم مطمئنیم فردای ویرانی خواهند داشت.
این روند شکل گیری به ما کم کم این گونه القا خواهد کرد که اگر مادرت مریضه تو نقش داری واگر بابت نداره شاید اگر تو نبودی وضع اینقدر خراب نمیشد.
واین روند بینشی کم کم به تمام روابط کاری ،زناشویی وفرزند پروری ومعنوی ما وارد خواهد شد.
با خود فکر میکنیم اگر ما ناراحتیم حتما باید مسولین (پدر ،مادر، همسر، رئیس،خدا...) رسیدگی کنند وگرنه ما انها را محاکمه وطرد خواهیم کرد!
وجالبه که از سوی دیگر ما کم کم فکر میکنیم در خیلی جا ها من جزو مسولین هستیم پس هرکس ناراحتی دارد ما باید به سرعت رسیدگی کنیم واین میشود باری بر دوش دیگران بودن ودیگران هم باری بر دوش ما شدن پس من کم کم فرار میشوم از مردم وروابط مردمی و....
در کارگاه 16 و17 مردادتاثیر این نگاه وبازتابهای ان بر روابط وشرایط وروش عبور از این بحرانها را به بحث وتمرین خواهم گذاشت.

محل برگزاری: سالن همایش های باشگاه انقلاب

اطلاعات بیشتر: http://bonyadonline.ir/Marketing/DetailsCurrent.aspx?ID=112103