.
.
در هر جلسه درمان باید پرسید که درمانجو با داشتن این روان رنجوری از انجام چه وظیفه ای اجتناب میکند،ما نیز باید بپرسیم چه وظیفه ای در هر یک از این مکان های اندوهناک وجود دارد. در هر مورد، شکلی از ترک وابستگی یا شهامت یافتن برای بی دفاع و مسئولانه ایستادن در برابر جهان هستی وجود دارد. در هر حال ما به چالش کشیده میشویم تا رشد کنیم و سفر را با آ گا...هی بیشتر ادامه دهیم. در حالیکه رشد اغلب وحشت انگیز است، اما رهایی بخش نیز هست و ارزش و معنا را به زندگی ما می آورد.
میتوان گفت آن شخص روان رنجور که اکثر ما را هم دربر میگیرد بدترین دشمن خودش است که با احساس گناه، شکست و بی کفایتی تسخیر شده است. اختلال های شخصیتی، ناشی از زخمهای ابتدای زندگی هستند و چنان ویرانگرند که شخص فاقد نیروی کافی برای گفتگوی درونی با خود میشود. اثرات این موضوع بسیار قدرتمند است و در نتیجه به سوی ناخودآگاه رانده شده و اغلب به دیگران فرافکنی میشود. در حالیکه شاید چنین شخصی در جامعه ما جایگاه مقتدری داشته باشد، اما برای همیشه در کودکی اش اسیر است. زخم آغازین او هر تصمیمی را تعریف و هدایت میکند و به مسموم کردن روابط ادامه میدهد؛ زیرا شخص بسیار ضعیف تر از آن است که شکی را که رشد و فرا رفتن از آن زخم است تحمل کند.

جیمزهالیس/کتاب مرداب روح/ترجمه فریبا مقدم