Alireza PN:
بذارین من یه کم خلاف جهت شنا کنم!
من امیدوارم دختر خانوما با دیدن این پست به سرعت دنبال مصداقش تو روابط خودشون و پدرشون نگردن، چون زمینه برای وارد چنین حس و فضایی شدن برای اکثر دختر خانوما هست و ناکامیهایی که جامعه به اونا تحمیل کنه همش متوجه پدرشون نیست. و اگر واقعا منصفانه نگریستند و مصداقشو دیدند دنبال چاره باشند. به عنوان یه پدر که یه دختر تقریبا بیست ساله دارم که دانشجوی رشته پزشکیه، بهتون بگم که تر و خشک کردن یه دختر و بزرگ کردنش در این جامعه مرد سالار وانفسا و در ریل موفقیت قرار دادنش اگه نگیم همه توان یک پدر، بلکه بخش بزرگی از اون رو مصرف میکنه. شاید گاهی قدردانی از محبت عمیق و پنهان پدر، زیر سایه این گلایه ها دفن میشه و دختر خانوما هنگام مواجه شدن با ناملایمات و تلخکامیهای روزگار قبل از هر چیز پدر (یا مادر) رو مورد شماتت و اتهام قرار میدهند و مصادیقش رو هم راحت پیدا میکنند و این ساده ترین راه برای فرار از ارزیابی و به چالش کشیدن خویش در مواجهه با مشکلات است. کی معنای به دوش کشیدن بار سنگین مشکلات زندگی و تامین یک بستر مناسب و بی دغدغه برای حرکت یک دختر و به بار نشستنش رو عمیقا درک کرده، خصوصا در سی سال اخیر؟ من گاهی برای دخترم مثال میزنم که نوک پیکان حمله و سپر دفاعی هر خانواده یی پدره، و شاید فقط پدره که درک کرده هیچ چاره یی جز "موفق شدن" و "سر پا ایستادن به هر قیمتی" نداره و در این پیکار گاهی واقعا "تنها" ست. این "تنهایی" برای پدر، وقتی که خیلی دخترش رو دوست داره و ازش "خجالت" میکشه اگه نتونه اون امکاناتی که دخترش لازم داره رو براش مهیا کنه، بسیار تلخ و درد آوره.