اگر ما احساس کنیم کاری که برای امرار معاش انجام می دهیم، با داستان زندگی مان هماهنگ است، از آن رضایت عمیقی حس می کنیم، اما مردم امروز چنین رضایتی را تجربه نمی کنند.
ما در پشت "شغل" یا "کارمان" پنهان می شویم و خودمان را فریب می دهیم که مشغول به کار هستیم؛ اما باز هم نمی توانیم این حقیقت را پنهان کنیم که موفقیتی که صرفا بر اساس شرایط مادی یا اجتماعی فرد و به شکل پول یا شهرت سنجیده می شود، برای پرورش روحمان کافی نیست و همچنین نمی توان آن را پایه اصلی یک داستان رضایت بخش و جالب دانست. از آنجایی که ما در این جامعه ی فرا صنعتی در جستجوی معنا و هدف هستیم، پس جای تعجب نیست که اتفاقات معنادار زیادی در زندگی کاری ما رخ دهند. کار، در زندگی ما جایگاه مهمی دارد و –مثل همیشه- هر جا که درک بیشتری از داستان زندگی روزمره مان وجود دارد(یا لازم است به وجود آید)، همزمانی ها رخ می دهند.
اما مردم امروز چنین رضایتی را تجربه نمی کنند، چون مسیری را که برای انتخاب شغل خود میروند مسیر داستان زندگی ودرونشان نیست.