تو فقط بگو اهل کدوم دیاری 
برای من مهم نیست پیاده بیام یا با گاری 
مهم اینه که تو فرزند بهاری ومن اواره این دنیای خاکی 
تو برام نماد نوری پس به دیدنت میام با یک فنجان وقوری 
تا باهم بشینیم لب جوی دنیای فانی 
برات بگم از آغوشهای خالی 
آدمهایی با درد بزرگ تنهایی ,
تو میگی: : یک روز میام با روسری آبی میشورم تمام تلخیهاتو
,باور داری؟
تو که تا اون روز صبر داری؟
نمیدونم باید بگم نه؟ یا بگم آری؟
نویسنده : سهیل رضایی