.
از اول بچگی میهمانی ومیهمان را دوست داشتم, روزهایی که میهمان داشتیم دنیا برام خیلی رنگی بود,هم چیزهای زیادی یاد میگرفتم وهم احساس امید واقتدار میکردم.
البته نه در تمام خونه ها ونه با تمام آدمها.
بعضی شب نشینی ها تا دم صبح طول می کشید ومن تا هفته ها از انرژی ان لذت می بردم.
اما این روزها کمتر این انرژی را درمیهمانی های اطرافم می بینم.
وقتی ریشه ها را بررسی می کنم فکر میکنم یکی از علتهاحساسیت خانمها در پر وپیمان برگزار کردن میز شام میباشد . این ماجرا باعث میشود خانه میزبان ملتهب ورود میهمان باشد وهمه مضطرب باشند که نتیجه چه خواهد شد ؟
وشاید برنامه بفرمائید شام به عنوان یک مسابقه سالهاست که در خانه های ما راه اندازی شده ومشغول براندازی میهمانیهای دلنشین است. 
من هم از این روند رنج میبردم ودوست داشتم در میدان بازی خودمان به آن پایان دهم وبا گفتگویی که باهمسرم داشتم دیدم او هم موافق است ولی پذیرش آغازگر بودن برایش ساده نیست بنابراین من مسولیت را قبول کردم .
به تمام کسانی که میهمانشان میشدیم گوشی را میگرفتم وخواهش میکردم فقط یک غذا وحداکثر یک دسر ویک نوشیدنی برای پذیرایی تدارک کنند واگر بیشتر باشد من مطلقا به آن دست نزده واعتراض میکنم .
اوایل جا انداختن آن سخت بود ولی کم کم این پروتکل مورد پذیرش قرار گرفت وخوشبختانه چند سالیست که چندین دوست عالی داریم که از دیدنشان لذت میبریم وساعتها در کنارشان می نشینیم وگپ میزنیم چرا که انها برای تدارک میهمانی آنقدر خسته نشده اندکه طاقت ماندن میهمان را نداشته باشند.
شما هم شروع کنید.قول میدهم همه به پذیرایی شما نمره 10 میدهند چون هیچ چیز بدتر از میزبان خسته و مضطرب نیست چون به شدت خستگی شما طعم غذا را تحت تاثیر قرار میدهد.