• شما در بخشی از صحبت هایتان گفتید برای آن که به زبان مشترک برسیم، لازم است که پیش فرض ها را از ذهن خود به دور بریزیم و یا حداقل به پیش فرض بودن آن واقف باشیم؛ شیوه های به دور انداختن این پیش فرض ها چگونه است؟

در مدل های تخاصمی گفت و گو، ما آنقدر می جنگیم که دیگری را نابود کنیم و زمانی زندگی را سامان یافته احساس می کنیم که دیگری را از میدان به در کرده باشیم. در مدل های اجتماعی هم همین شیوه را داریم، زمانی که به جوان فشار وارد می کنیم. به جای اینکه گفت و گو کنیم ناکام می شویم و فشار مضاعف وارد می کنیم و یا در رانندگی جریمه را سنگین می کنیم. این دیگر از کجا می آید ؟ از آنجایی که در این مدل یک نفر حق و دیگری باطل شمرده می شود از این رو باید بتوانیم سبب شناسی ناکامی کنیم.


مدل دیگری، مدل تناقضی است. در این مدل به نقض و غلط بودن طرف مقابل منجر می شود همان طور که زن ها، مردها را به داشتن غلط و اشتباه محکوم می کنند و مردها نیز زن ها را ولی در مد تفاوتی می پذیریم که می تواند چندتا درست و چند تا غلط وجود داشته باشد؛ البته این کار ساده ای نیست.

لازمه گفت و گو نگرش نیز هست. من حقوق دیگران را به عنوان شهروند می خواهم به رسمیت بشناسم و بعد هم این را بدانم که اگر او را به رسمیت نشناسم، او به عنوان یک واقعیت در زندگی من چه بخواهیم و چه نخواهیم- وجود دارد و من نمی توانم او را حذف کنم.


به عنوان مثال ما منطق گفت و گو با کامپیوتر را خوب آموخته ایم. زمانی دستوری را به کامپیوتر می دهید و دکمه Enter را می زنید، اگر کاری صورت نگیرد، با مشت به جان کامپیوتر نمی افتید بلکه فرمان خود را اصلاح می کنید و کامپیوتر هم متقابلاً به شما نمی گوید : بی شعور، احمق چرا این فرمان را دادی؟! بلکه به شما می گوید : دستور شما قابل فهم نیست. کامپیوتر معلمی است که تحقیر نمی کند و اگر توانستیم از مدل های تناقضی عبور کنیم به مدل های تفاوت و سپس به مدل های تفاهمی می رسیم.