• بنابراین باید بتوانیم پروسه گفت و گو را در خانواده جا بیاندازیم؛ ولی سوال این است که این نقطه حرکت کجا باید باشد تا بتواند روال فعلی را در هم بریزد؟

پروسه گفت و گو از کشف شروع می شود. باید بتوانیم دامنه اش را پیدا کنیم. زبان گفت و گو را کشف کنیم و از درون این کشفیات، یک دستگاه مکالمه و مفاهمه بسازیم.


بنابراین زمانی که می خواهم وارد گفت و گو شوم، اولین پیش نیاز آن پژوهش، آن هم به دور از داوری مطلق است. اگر من به عنوان معلم قبل از این که به دانش آموزی برچسب تنبل بزنم، انگاره های ذهنی او را پیدا کردم که چه چیزی باعث پایین بودن نمراتش می شود، گفت و گوی من با او موثر خواهد بود ولی اگر از قبل نظریات مطلقم را ساخته باشم که او تنبل است و ... اینجا دیگر مقوله گفت و گو خلق نمی شود. در واقع مونولوگی شکل گرفته که واجد تحکم است. چیزی که گفت و گوی غالب جامعه ما را تشکیل می دهد و از مدل های اجتماعی وارد خانواده هم می شود.

این ها بر می گردد به تعریف قدرت و هر کدام از ما هم میل می کنیم به  سمت قدرت؛  ولی  اینکه هر  کدام از  ما چه  وجهی  از  آن  را
می شناسیم مهم است. عده ای از گرفتن یک نتیجه مشترک احساس قدرت می کنند و برخی دیگر نیز از به کرسی نشاندن حرفشان. یکی از دلایل تردیدی که در جوانان ایرانی اتفاق افتاده و همه آن را به صورت یک معضل می بینند و من آن را به صورت یک فرصت می بینم. این است که وقتی شما سیستم پدر سالار را نقض می کنید و ویژگی های
"خوب اندیش" را در او برجسته می بینید، سه تصمیم مهم زندگی دچار تحول می شود :

1.      ازدواج

2.      اشتغال

3.      مسکن


در سیستم پدر سالار، شغل و مسکن را پدر تامین می کرد و بعد هم می گفت با این آدم ازدواج کن. در دوره انقلاب ما در شعارهایمان داشتیم :

1.      استقلال

2.      آزادی

اگر استقلال را مدیریت نکنیم، به خودخواهی می رسیم و اگر مدیریت کنیم به اعتماد به نفس می رسیم.

اگر آزادی  را  مدیریت نکنیم و  بحث شناختی  به او  ندهیم،  به ولنگاری
می رسیم و اگر مدیریت کنیم، به خلاقیت می رسیم که می تواند برای جامعه رهایی بخش باشد.

اگر به انقلاب ها نگاه کنیم، جوانان رکن اصلی آن ها هستند، چون خواستگاه های جدیدی دارند و می خواهند نقش خود را ایفا کنند و نقش آفرین باشند. همین جوان سیستم زندگی سنتی را کنار گذاشته ولی سیستم به سامان مدرنی هم پیش روی او نیست. او دیگر نمی تواند به شکل سنتی ازدواج کند و شکل مدرن آن هم واضح و شفاف نیست. در نتیجه تصمیم گیری ها به تاخیر می افتد. مدرنیته کار مهم اش، تقویت فردیت فرد است. در گذشته اصل " آرامش" بود ولی امروزه اصل " پیشرفت" است و زمان به عنوان یک شاخص ارزشی است.


وقتی سرعت به عنوان یک ویژگی شد، شما استرس عقب ماندگی پیدا می کنید . در گذشته یک مدل ارتباطی 20 سال پیش خلق می شد و تا 20 سال بعد هم تاریخ مصرف داشت ولی اکنون مدل های ارتباطی باید ظرفیت انعطاف داشته باشند.

باید بپذیریم در خانواده از صفر تا چهار سال زندگی مشترک مانند از  صفر تا چهار سال طفولیت می ماند و هر جوری که بنیان رابطه ات را در این سال ها قرار دهی، بعداً خوراک خود را طبق آن بنیان اولیه مصرف
می کنی. اگر این رابطه را مسموم کنید، این سم در جسم خانواده می ماند و بعد از 20 سال آن خانواده را از پا در می آورد یا حتی اگر مسمومیت خیلی بالا باشد می تواند یک خانواده را در 4 سال اول زندگی از پا درآورد. شما عشاق بزرگی را می بینید که به جدایی می رسند چرا که عشق آن ها بدون مدل گفت و گو متولد شده است. زمانی که می خواهند گفت و گو کنند می بینند که قابلیت گفت و گو ندارند.

اغلب روشنفکران ما بیشتر از آن که کار اجتماعی کنند، فعالیت سیاسی می کنند و نمی رسند به اینکه راهکار عملی به مردم ارائه کنند.