آدم وقتی کاری را که سالهاست درآرزوی انجام دادنش است وبارها اون را به دلایل متنوع عقب انداخته میخواهد دوباره شروع کنه ابتدای راه به انرژی زیاد وانگیزه کافی احتیاج دارهتا بتونه اون را به مقصد برسونه چون باید حریف ذهن کهنه ای بشه که در ابعاد زمان وبه دلایل تجارب متعدد منفی به این جمعبندی وباور رسیده که این کار توسط شما ممکن نیست!وحالا شما هم به شکستن این نیروی پس کشنده از پشت روبرو هستید وهم با یک دیوار قطور ترس در روبرو که مدام شما را به دلهره واضطراب میندازه.
حالا باید در مقابل این روند بتونید خودتون را به اندازه کافی تجهیز کنید تا بتونید بالاخره حریف این جریان بشوید وتا لحظه ورود به موقعیت تازه باید همزمان صبور ومبارز وعاشق بمانید ومانع خاموش شدن نورهای حداقلی امید باشید .

دوجلسه پیش به محض ورود وبعد از یک سلام علیک ساده استادم زبانم رفت سر اصل مطلب وشروع کرد به گفتگو به انگلیسی ودر یک ان منوجه شدم خیلی چیزی متوجه نمیشوم واون داره به سرعت صحبت میکنه ومن درک زیادی ندارم ولی جالبه که چند دقیقه ای مثل بچه سرتق ها دردرون مبارزه میکردم تا از رو نروم اما مقاومتم بی فایده بود وبه ناگهان شجاعت فروریخت وبه یک باره ترس دوباره مرا تسخیرم کرد.
اسماعیل متوجه شد. بنابراین بهش گفتم : چیز زیادی متوجه نشدم(حال درونیم اصلا حال جالبی نبود.حسابی حالم گرفته شده بود)وازش خواستم دوباره تکرار کنه؛واون دوباره تکرار کرد ودیدم با تکرار هیچ چیزی حل نشد .
پرسیدم من جلسه پیش خیلی خوب بودم ولی چرا این جلسه...؟
اون لبخندی زد وگفت من شروع به استفاده از لغتهای جدید کردم به همین علت تو جاماندی ودر جلسات گذشته تو فقط از انچه بلد بودی بهره میگرفتی ولی حالا باید لغات وعبارت جدید یاد بگیری وبه همین علت درک مطلبت افت کرد.
در درون خودم داشتم موضوع را تحلیل میکردم واز خودم پرسیدم :خوب پسر رسیدیم به یک جای کلیدی،میخواهی چیکار کنی؟ با خودم گفتم بگذار ببینم دقیقا چه اتفاقی رخ داده،ومن دقیقا حالم از چی بد شده وچه کار باید براش انجام بدهم؟به خودم گفتم خوب اول بگو ببینم دنبال راهی برای جلو رفتن یاشیم یا مسیری برای برگشتن؟یک ندای بلند گفت فقط دنبال راهی برای جلورفتن. دوباره پرسیدم تا کجا پای این هدف می ایستیم ؟ همان ندا گفت: به قیمت قربانی کردن چند کار روزمره وتمرکز کردن برای رسید ن به این هدف.
دیدم از نظر روانی تا حدود زیادی آماده ام.
درواقع من وارد مرحله یتیمی وسقوط شده بودم وعلتش را هم پیدا کرده بودم واون هم ارزیابی غیر درست از خودم و میزان پیشرفتم بود وحالا با دیدن واقعیت بهم ریخته بودم وباید زمان وراه رسیدن به مقصد را اصلاح میکردم. بنابراین باید کمی صبورتر ومجهز تر واماده برای پذیرش شکستهای مکرر بعدی اما بدون عقب نشینی باشم در پست های بعدی حرفهای مهمی برای گفتن دارم.