کلاس همزمانی و میهمان جانبازش

در بیرون یکدفعه پاهایش را می‌گیرند
در بیرون زندگی خود را تمام شده می‌بیند
در درون ندا می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آید که خودش را نکشد
در بیرون تحمل او پایان می‌پذیرد و تشنگی به او فشار می‌آورد
در درون به او آب می‌دهند و تشنگی او را رفع می‌کنند
در بیرون احساس سرما او را آزار می‌دهد
در درون او را داخل دیگ آب داغ گرم می‌کنند و او گرمش می‌شود تا حد عرق کردن
در بیرون کار را دوباره تمام شده می‌بیند از خدا طلبکاری می‌کند که چرا کارهای خوب او را ندیده گرفته
در بیرون دشمن در لحظه‌ای که نباید به سراغ او بیاید به کمک او می‌‌‌‌‌آید
و امروز که در بیرون دیالیز شده معنی را این بار در درون خودش کشف وشهود می‌کند و می‌‌فهمد و خود را آماده مشارکت در کار خدا (نویسنده داستان زندگی‌اش)می‌کند .
او معلم شده است . معلم شده تا حاصل کشف و شهودها و دریافت‌های درونی و نگاه‌های بیرونی‌اش را به نسل آینده منتقل کند

می‌توان کمی صبر کرد و با نویسنده دوم داستان زندگی همراه شد و با او مشارکت کرد تا لذتی عمیق و پاداشی جاودان را از او دریافت کرد .

شما چقدر وقتی داستان خلاف میل‌تان رخ می‌دهد آمادگی و صبر دارید؟