• شاید به این دلیل که مفاهیمی چون اختلاف و تفاوت در بیـشتر اوقات یکی انگاشته می شوند؟

بله؛ اگر ما بتوانیم کمک کنیم که اختلاف و تفاوت در گفت و گو یکی پنداشته نشود. بسیار مشکل آفرین خواهد شد. یکی از مشکلات مدل های گفت و گو این است که تفاوت را اختلاف می پنداریم. زن و مرد با دو فرهنگ متفاوت با هم ازدواج می کنند. این یک تفاوت است. با دو فرهنگ متفاوت به مدرسه می آییم. این یک تفاوت است. با فرهنگ های متفاوت وارد اجتماع می شویم. این یک تفاوت است.

این تفاوت ها اگر به مثابه اختلاف تلقی شود، شدت می گیرد. من به این تفاوت ها اینگونه نگاه می کنم که در هر رابطه ای باید یک فرجه ای قائل شویم تا به یک زبان مشترک برسیم.

در خانواده، سازمان کار و هر سازمان دیگری حداقل 2 تا 3 سال اول را برای زبان مشترک نمی گذارند و در همان آغاز به دنبال تفاهم هستند. در واقع به عرصه تخاصم های سخت پا گذاشته اند. این زبان مشترک به این معناست که اگر موضوعی را از بیان کسی درک و فهم کردم، در فهم خود یک جای تردید بگذارم که آیا منظور گوینده همان چیزی است که من درک کردم یا نه؟

  • از چه موارد دیگری در این باره می توان یاد کرد؟

مورد دیگری که فضای گفت و گو را به هم می ریزد این است که سعی می کنیم دیگران را درست کنیم. در خانواده این مساله بسیار دردسر زاست. یعنی زن و شوهر قسم پنهان خورده اند که یکدیگر را درست کنند و این قسم را عیان نمی کنند ولی رفتاری مبتنی بر چنین قسمی را از خود نشان می دهند، این رفتار بسیار مشکل آفرین است، زیرا به طرفین فشاری وارد می کند که منطق این فشار چندان قابل درک نیست.