گفت گویی که مشاهده می کنید در باب مدل های گفت و گو و آسیب شناسی با یکی از روزنامه ها در روز شنبه، ٨٢/١١/٢۶ انجام شده که در چهار بخش تقدیم حضورتان می گردد.

از اواخر دهه 70، مفاهیمی به حوزه های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و سپس وارد خانواده های ما شده است که نشان از تغییر نگرش در جامعه دارد.

یکی از این مفاهیم، واژه گفت و گو است. در سال های اخیر، از این واژه بسیار در حوزه سیاست، فرهنگ و اجتماع برای حل بحران های موجود در این حوزه ها استفاده شده است. در گفت و گویی با سهیل رضایی مدیر عامل سازمان غیر دولتی "بنیاد فرهنگ و زندگی" به موانع پیش روی این مقوله مهم پرداخته ایم.

  • مقوله گفت و گو از مجموعه موضوعاتی است که در چند سال اخیر در حوزه سیاست و فرهنگ و اجتماع و خانواده مطرح شده اما به نظر می رسد، در عمل موانعی جدی در پیش روست. شما موانع گفت گو را در چه مواردی می دانید؟

در آموزه های سنتی فرهنگ ما،‌اولین دستور این است:‌"گوش کن!". خیلی از خانواده ها به طور ناخودآگاه فرزندان خود را از هر پرسشی اخته می کنند.

به روانپزشک مراجعه می کنند و از او می خواهند که با یک روش و یک ترفند به آن ها بگوید که چگونه فرزندانی حرف گوش کن داسته باشند،‌ اما نمی گویند که چه کار کنیم تا ما و فرزندانمان حرف های یکدیگر را بفهمیم؛ آن ها همیشه می خواهند دیگران را به منولوگ خود پایبند کنند. حتی فرزند خوب،‌فرزندی خوانده می شود که کاملاً از هر پرسشی اخته شده باشد. حتی اگر تصمیمات درستی هم بگیرد ولی تصمیم اش مورد مخالفت خانواده قرار گیرد، دیگر توان اجرای آن تصمیمات را ندارد.

موضوع دیگری که سامانه یک گفت و گو را متوقف می کند و مدل های گفت و گوی این زمانی - این مکانی را از ما سلب می کند این است که احساس می کنیم کسی که بیشتر می داند، بهتر هم می داند. این موارد در منطق های اطلاعاتی معنا دارد، نه در منطق تفکری.

زمانی که منطق اطلاعاتی حکم فرماست الزاماً کسی که دکتری است از کسی که لیسانس دارد بیشتر می داند ولی زمانی که منطق تفکری حکم فرماست این تصمیم کاملاً دگرگون می شود؛ شاید کسی با حجم اطلاعات کمتر قابلیت این را داشته باشد که بهتر فکر کند و پروسه و پردازش قوی تر داشته باشد . این منطق از این جایی مدل هایش تغییر می کند که به جای اینکه بگوییم "گوش کن!" می خواهیم یک رابطه دوسویه گفت و شنود در خانواده، سیاست، در فرهنگ و ... برقرار کنیم به این دلیل می خواهیم وارد این رابطه دوسویه شویم که انسان کرامت انسانی خود را جست و جو می کند و وجوه دیگری از توانمندی انسان متولد می شود.


  • طبعاً این ارتباط یک سویه و از موضع بالا به پایین ریشه در سنت های ما دارد. پس برای گسترش مقوله " گفت و گو" باید اذعان کنیم که گذشته در جاهایی نمی تواند چراغ راه آینده باشد؟

یکی از نکاتی که در آسیب شناسی ارتباط و گفت و گو می بینیم گذشته مقدس است.

ما چون مدل های زندگی مدرن را نتوانستیم کشف کنیم و در واقع مدل ورود به آینده را پیدا نکرده ایم، تند تند به گذشته پناه می بریم چه در نظام آموزشی و چه در نظام خانوادگی و چه در نظام اجتماعی.

می گوییم ببین فلان مورد در گذشته چقدر خوب بود،‌٣٠ سال پیش همه آرامش داشتند، ۴٠ سال پیش چقدر همه به راحتی زندگی می کردند و ... . پس ما به دنبال دستگاهی هستیم که امکان ورود به آینده را بدهد ولی دستگاه های سنتی همه آماده و تنظیم شده هستند و ما به راحتی می توانیم وارد آن دستگاه شویم و به گذشته برگردیم و احساس نوستالژی ما بالا برود. نمی خواهم گذشته را نفی کنم، ‌ولی می خواهم بگویم گذشته یک جاهایی نمی تواند چراغ راه آینده باشد.

به عنوان مثال قدرت تصمیم گیری پدرها در نیمه اول دهه ۶٠ بیش از ٧۵% بود ولی الان آمار نشان می دهد که به ٣۵% الی ٠۴% تنزل کرده است.

اگر از زاویه "گذشته مقدس است." به این پدیده نگاه کنیم این یک بحران است ولی اگر از نگاه مدل های آینده نگاه کنیم "قدرت اندیشیدن رو به رشد است." به شرط اینکه به نفی یک فرد به صرف مرد بودن منجر نشود،‌چون در برخی همایش ها می بینیم که فرافکنی اتفاق می افتد و تمام مشکلات زن ها به مردها حواله داده می شود و این مدل متناقضی است.

در این مدل یک نفر بالاخره دیگری را نفی می کند و یکی می شود "درست!" و دیگری می شود "غلط!". یکی می شود "حق!" و دیگری می شود "باطل!"

شما در گفتمان های اجتماعی شاهد همین پدیده هستید.