درباره نویسنده
سیدسهیل رضایی
باهم بیشتر آشنا شویم،تقریبا 20 سال است که پیرامون روشهای توانمند سازی انسانها فعالیت میکنم، این فعالیتها در سه مسیر توانمند سازی شخصی وتوانمند سازی ارتباطی، توانمند سازی مدیریتی وشغلی متمرکز بوده وبرای افراد وسازمانهای کسب وکار خدماتی فراخور نیازشان تدوین وتنظیم نموده ایم. متدی که ابتدا انتخاب کردم NLPبود وتقریبا 8سال باآن متد کار کردم . ولی کم کم احساس کردم در بخشهای عمقی ومعنوی به مسائل مراجعان پاسخگو نیست ،بنابراین دنبال دانش عمیقتری بودم که به نظریات روانکاوشهیر پرفسور کارل گوستاو یونگ رسیدم هر روز که گذشت نگاهش را برای زندگی خودم ودیگران موثر ،شفابخش وشرقی تر یافتم واز همه مهمتر آنرابه نیاز انسان ایرانی نزدیک احساس کردم. پس از تیمم خواستم تا منابعی را که در دنیا هست ردیابی نموده وبرای ترجمه با محوریت کاربردی بودن دنبال کنند . بعد از آن شروع به تدوین وتدریس دوره ها نمودیم که خوشبختانه مورد استقبال بی نظیر وروز افزون مخاطبان فردی وسازمانی قرار گرفت. هم اکنون مرکزی که درآن فعال هستم دانش خودشناسی عمق نگر رابه صورت: دوره،کارگاه 1،2روزه،کتاب ،سی دی صوتی وتصویری،نرم افزارهای شخصیت شناسی به علاقمندان ارائه مینماید. برای گرفتن اطلاعات بیشتر ودریافت مشاوره برای انتخاب مسیر مناسب شما،در بخش لینکها بنیاد فرهنگ زندگی را کلیک کنید لطفا اگر ایمیل ارسال میکنید حداکثر 5 خط باشد که سه خط به شرح مطلب و 2خط آخر به پرسش شما اختصاص داده شود.ضمنا در دریافت جواب باید صبور باشید واگر در وضعیت بحران به سر میبرید حتما با یک مرکز مشاوره تماس بگیرید. هدف من از نویسندگی در این فضا یک لذت شخصی ویک تبادل جمعی است. تلفن تماس با دفتر من:88524100،1 پست الکترونیکی : info@bonyadonline.ir
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
مطالب اخیر
  • سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳٩٠
  • راستی چرا؟
  • عجب داستانیه؟ بخش پایانی
  • عجب داستانیه3! ایکاش همه بخونند وبرای معلمها ارسال کنند
  • صبر کن!
  • عجب داستانیه! 2 ایکاش همه کامل بخونند
  • عجب داستانیه!
  • کلاس های آموزشی زمستانه من
  • مسیر کار روحی برای تحول
  • طبیعت عجیبی دارد زندگی!
  • چی تنهایی باعث ترس میشه
  • یک کشف بزرگ!
  • چی باعث میشه؟
  • شما میگید عاشق میشند یا یه زندگی عادی پیدا میکنند؟
  • پیشنهاد میکنم این تست را در تعطیلات آخر هفته امتحان کنید جالبه !
  • سال نو میلادی مبارک
  • ترس ازصحبت در جمع !
  • آفرین بر تو،وقتی شنیدم خیلی خوشحال شدم!
  • چی صدا کنم تو رو؟
  • جرا دیشب شما را نصفه دیدم!
  • امشب میبینمتون!
  • سوال برام پیش آمده!
  • به نظر شما من چی کار کنم ؟
  • مردان عاطفی وعمقی در به خانه برمیگردیم امروز
  • اگه میخواهید زندگی شما خوشمزه بشه!
  • پاسخی برای سوال خانم شیرین (به نظر شما من چی کار کنم؟)
  • راهی هست؟؟
  • پیشنهاد من به این سه دسته!
  • کتاب انواع مردان
  • احتمالا به خانه برمیگردیم
کلمات کلیدی مطالب
  • اخبار روان تحلیلگری (۱۱۱)
  • این روزها (۱)
  • این روزهای من (٤)
  • تلنگر (۱٤)
  • خود تحلیل گری عقده ها (۱)
  • خودتحلیل گری با انرژی های زنانه و 7 کهن الگو (۱)
  • خودتحلیل گری با انرژی های مردانه و 8 کهن الگو (٩)
  • خودتحلیل گری با بیداری قهرمانان درون و 12 کهن الگو (۱۱)
  • خودتحلیل گری با کتاب (٤)
  • خودتحلیل گری ثروت آفرینی (۳)
  • خودتحلیل گری در رابطه زن و مرد (٢٥)
  • خودتحلیل گری سایه ها (۱)
  • خودتحلیل گری سفر زندگی (۳)
  • خودتحلیل گری کودک و نوجوان (۸)
  • دل نوشته ها (٧٧)
  • دوره ها و کارگاه ها (٥۱)
  • رزومه سید سهیل رضایی (۱٦)
  • روان تحلیل گری ثروت آفرینی (۳)
  • روان تحلیلگری اجتماعی (٧٠)
  • روان تحلیلگری فردی (۱۱٤)
  • زوان تحلیل گری سفر زندگی (۳)
  • صادقانه نظر بدهید اما قاطعانه نه (۱)
  • ضرب المثل های جهان (٤)
  • گوناگون (٢٥)
  • من و خاطرات مطبوعات (۱٦)
  • نقشه وبلاگ (آشنایی اولیه با شما) (٥)
  • کتاب های پیشنهادی من برای حل مسائل شما (۸)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • خرداد ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
دوستان من
  • بنیاد فرهنگ زندگی(مرکز آموزشی سهیل رضایی)
  • پرتال پزشکان ایران
  • اخبار حوزه سلامت
  • وبلاگ های پزشکان
کدهای اضافی کاربر



روان تحلیلگری
نگاهی عمیق،دقیق وکاربردی برای شناخت خود وارتباط موثر با دیگران
 
نویسنده: سیدسهیل رضایی - سه‌شنبه ٤ بهمن ۱۳٩٠
آیا انجام دادن کارهای متفاوت به صورت همزمان می تواند برای شما جنون آور باشد و استرس غیر قابل تحملی به شما وارد کند؟ یا بدون استرس همه را باهم انجام میدهید؟
نظرات ()



راستی چرا؟
نویسنده: سیدسهیل رضایی - یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠

به نظر شما چرا

اکثر خانمها در شهرها  کیف همراه خودشان دارند

اما آقایان اکثرا کیف ندارند

نظرات ()



عجب داستانیه؟ بخش پایانی
نویسنده: سیدسهیل رضایی - یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠

بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه
گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح
داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود
اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن
مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت
و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها
به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود
خرید و روز عروسى به خودش زد.

تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در
آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از
شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از
شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می
توانم تغییر کنم از شما متشکرم.

خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه می
کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن
روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم.

بد نیست بدانید که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آیوا یک استاد
برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى این دانشگاه نیز به نام او
نامگذارى شده است!
پایان داستان

نظرات ()



عجب داستانیه3! ایکاش همه بخونند وبرای معلمها ارسال کنند
نویسنده: سیدسهیل رضایی - جمعه ۳٠ دی ۱۳٩٠

ادامه داستان :
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را
بیشتر
تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش
ترین
بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را
به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده
بود.
یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته
بود
شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام.

شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که
دبیرستان را تمام
کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما
همچنان بهترین معلمى
هستید که در تمام عمرم داشته ام.

چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه
دیگرى دریافت کرد که در آن تدى
نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است
امّا دانشکده را رها نکرده
و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می
شود. باز هم تأکید
کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده
است.

چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح
داده
بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار
را
کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران
عمرش
خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر
شده
بود: دکتر تئودور استودارد.

ماجرا هنوز تمام نشده است. در انتظار
بقیه اش با شید

نظرات ()



صبر کن!
نویسنده: سیدسهیل رضایی - پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠

                        

 

                     تا جیزی را امتحان نکردی درباره آن قضاوت نکن

نظرات ()



عجب داستانیه! 2 ایکاش همه کامل بخونند
نویسنده: سیدسهیل رضایی - سه‌شنبه ٢٧ دی ۱۳٩٠

ادامه داستان
معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش،
شاد و
با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى
دارد.
"رضایت کامل".

معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش
آموز فوق العاده اى
است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان
ناپذیر مادرش
که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.

معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران
تمام شده است. او تمام
تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس
و مشق او علاقه اى ندارد. اگر
شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به
زودى با مشکل روبرو خواهد
شد.

معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را
رها
کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى
در
کلاس خوابش می برد.

خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او
پى برد و از این که
دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن
روز، روز
معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها
همه
در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى
که
داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم
تامپسون
هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه
که
چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل
آن
بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون
فوراً خنده بچه ها را
قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد.
سپس آن را همانجا به دست کرد و
مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى
آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى
بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم
تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او
گفت: خانم تامپسون،
شما امروز بوى مادرم را می دادید.

خانم تامپسون، بعد
از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى
طولانى گریه کرد. از آن روز
به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس
خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به
آموزش "زندگی" و "عشق به همنوع" به
بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به
تدى می کرد.

این داستان ادامه دارد.....منتظر بقیه اش باشید

نظرات ()



عجب داستانیه!
نویسنده: سیدسهیل رضایی - دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠

در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس
شد و پس
از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها
را به یک
اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست. البته او دروغ می
گفت و چنین چیزى
امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى
کلاس روى صندلى لم داده بود
به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان
دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل
نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه
لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر
نمی جوشید و به درسش هم نمی
رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم
تامپسون از دست او
بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را
رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم
گرفت
به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت
درس
نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.
                                             ادامه دارد

نظرات ()



کلاس های آموزشی زمستانه من
نویسنده: سیدسهیل رضایی - پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠

     کلاس های آموزشی من در فصل زمستان :  

 

1. خودتحلیل گری 4 بعدی (MBTI) ؛  برای تازه واردها

جمعه (14 بهمن ماه)، کارگاه یک روزه از ساعت 14 الی 20

***

2. دوره انواع زنان

دوشنبه ها (شروع از 17 بهمن ماه)، به مدت 9 جلسه از ساعت 17 الی 20

نکته! برای شرکت در این کارگاه باید پیش نیاز خودتحلیل گری 4 بعدی را گذرانده باشید.

***

3. دوره علمی و عملی تحلیل و تفسیر خواب و رویاها

چهارشنبه ها (شروع از 12 بهمن ماه)، به مدت 8 جلسه از ساعت 17 الی 20

***

4. کارگاه سایه ها و تاثیرات آن بر شخصیت ما

پنجشنبه (27 بهمن ماه)، کارگاه یک روزه و از ساعت 14 الی 20

×××

و اما؛

برای داشتن اطلاعات بیشتر از دوره ها و کارگاه ها روی تیتر آن ها کلیک کنید تا بتوانید بیشتر مطالعه کنید.

شما می توانید با پر کردن این فرم در لیست تماس کارشناسان ما قرار بگیرید تا علاوه بر بهره مندی از گفتگو و مشاوره رایگان، نیازسنجی شوید و پیشنهاد ما بهره گیری مناسب از دوره ها را داشته باشید.

همچنین برای برقراری تماس سریع تر می توانید با شماره های 2-88524100 و از ساعت 11 صبح الی 18 عصر تماس حاصل بفرمایید.

نظرات ()



مسیر کار روحی برای تحول
نویسنده: سیدسهیل رضایی - سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠

داشتم کتاب تازه ترجمه شده و منتشر نشده مرداب روح را می خواندم ( احتمالاَ به اسم رنج ها حرفی برای گفتن دارند توسط بنیاد فرهنگ زندگی چاپ خواهد شد. ) که به این موضوع جالب برخوردم.

فکر کردم برای خوانندگان وبلاگ می تواند جالب باشد .

 پرفسور کارل گوستاو یونگ در سال 1945 در نامه ای به الگافرو به کاپیتن می نویسد ، کار روحی شامل سه بخش می شود : آگاهی عمیق ، پایداری ، و عمل ، یونگ اظهار می دارد روانکاوی یا روانشناسی می تواند فقط در ارائه آگاهی عمیق به ما کمک کند ، و بعد از آن پایداری فرد برای انجام کاری که باید انجام دهد و نیروی تحمل پیامد ها لازم است  .

فکر می کنم این بخش از گفته یونگ پاسخگوی کسانی باشد که تنها با کلاس آمدن و یا کتاب خوانی می خواهند شاهد وقوع تحولات بزرگ باشند .

نکته دیگر اینکه تغییرات سریع عموما ماسک تازه ای تولید می کند که خود عوارضی دردناک در آینده خواهد داشت  . بنابر این تحول پیرو سیری ملایم و عمیق است که قطعا ماندگاری به همراه خواهند داشت ، اما آنچه اکثر مردم را می رنجاند آنست که توقع دارند دردی را که 20 سال است دچارش شده اند از طبیب خود می خواهند که به درنگی آنرا برطرف نماید ! که عموما این باور ما را مستعد آسیب خوردن از کلاهبرداران درمانی وگاهی مستعد کلاهبرداران عاطفی می نماید .

نظرات ()



طبیعت عجیبی دارد زندگی!
نویسنده: سیدسهیل رضایی - یکشنبه ۱۸ دی ۱۳٩٠

طبیعت عجیبی دارد زندگی ،اگر برای تفریح،شادبودن ،لذت بردن وپیشرفت هزینه(وقت،پول،انرژی...) نکنیم مجبور میشویم کمی بیشتر برای پایان دادن به رنجها وبیماریهایی که رخ میدهد هزینه کنیم وگاهی زخم آنها را نیز تا پایان زندگی باید تحمل کنیم .

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »